مه 14, 2008

داستان سک سی خانم شدن یک دخنر WOW

Posted in 1, لینک های خفن و باحال و س ک س, موضوعات جالب خواندنی, مطالب پزشکی برای خانم ها, داستان های جالب, داستان های سک س, داستان خفن, داستان سک س ایرانی, داستان سک سی, داستانهای واقعی ولی باور نکرد, داستانهای عبرت اموز, سک س فامیلی, عکس هیکل های قشنگ و س ک س و ملکه at 9:19 ب.ظ. توسط amirab

خانم شدن من

دومين باري بود كه مشروب ميخوردم.بار اول ته ليوان بابام يه كم ويسكي مونده بود كه خوردم و از مزه اش حالم بهم خورد ولي اينبار اصلا اذيت نشدم بگذريم… حدود ساعت ? شب بود كه شروع كرديم به خوردن .دو ساعتي گذشت كه ? تا قوطي آبجو تموم شده بود من از روي مبل بلند شدم كه برم ماست بيارم كه ديدم اصلا تعادل ندارم . يكي دو قدم برداشتم و نميدونم چي شد كه افتادم روي امير . هر دومون دلمون رو گرفته بوديم از خنده و خلاصه رفتم توي آشپزخونه . وقتي برگشتم ديدم امير خان فيلم سوپر گذاشته و بلوزش رو هم درآورده و داره نگاه ميكنه .
بقیه داستان در ادامه مطلب

منم خودمو لوس كردم و گفتم امير اينكارا يعني چيه؟ تا اين حرفو زدم بلند شد و يه لبي ازم گرفت كه هنوز مزش زير زبونمه! منم دلو زدم به دريا و ولش نكردم …. وسط لب گرفتن تاپ صورتي كه تنم بود در آورد . من اصولا توي خونه سوتين تنم نميكنم . تا در آورد شروع كرد به خوردن سينه هام و من حالي به حالي شدم و دستم رفت سمت شلوارش.توي يه چشم به هم زدن لختش كردم و حمله كردم بسمت كيرش . همش توي دهنم بود. اولش يه مزه اي مي داد ولي بعد كه ديدم امير چقدر لذت ميبره با عشق براش خوردم.خوردنو ادامه دادم تا اينكه كيرشو از دهنم درآورد و منو بلند كرد و شروع كرد به در آوردن شلواركم. من مقاومت نميكردم كه هيچ كمكشم ميكردم. منو خوابوند روي كاناپه و پاهامو باز كرد و شروع كرد به خوردن.واااااي اوج لذت بود. الان كه يادم مياد همه تنم مورمور ميشه. امير بلند شد و يه قوطي ديگه آبجو باز كرد و يه كم به من داد و بعد يه كم ريخت روي سينه هام(يخ زدم)و شروع كرد به خوردن آبجو از روي تنم واي كه چيكار كرد.تمام تنم رو ليسيد . آبجو از روي سينه هام ميومد پائين تا توي نافم و بعد روي پيشوني .كسم و تمام اين مسير رو امير ميليسيد واي كه چه حالي مي داد. يكي يه ليوان ديگه خورديم و بعد امير گفت حالا ديگه وقتشه. گفتم چي؟ گفت بريم توي اتاقت منم كه ديگه اصلا توي حال طبيعي نبودم گفتم من كه نمي تونم از جام تكون بخورم .امير بلند شد و منو بغل كرد و برد توي اطاقم و خوابوند روي تخت.(ناگفته نماند كه توي مسير تا اتاق من ???? بار خورديم به در و ديوار).خوابيد روم . گفتم چيكار ميكني؟ گفت بذار آزاد باشم گفتم امير جون يه وقت…..گفت عزيزم تو مال مني و مي خوام كاري كنم كه حتما مال هم باشيم.نمي دونستم بايد چي بگم .من امير رو دوست داشتم ولي تا اونموقع به اين مسئله فكر نكرده بودم و نمي دونستم چي بگم.انقدر مست بودم كه نفهميدم چه جوري امير رو كشيدم روي خودم و يه لب جانانه ازش گرفتم و اونم پاهاي منو باز كرد و كيرش رو گذاشت روي كسم و آروم فشار داد واي چقدر وحشتناك بود. دردعجيبي داشت ولي بعد از يكي دوبار عقب و جلو كردن چه حالي ميداد…يه سوزش خيلي كوچولو حس كردم ..فهميدم كه دختر خوشگل بابام تبديل شده به يه خانوم.ولي جاتون خالي چه حالي داد.اونشب نفهميدم كي خوابمون رفت ولي صبح كه از خواب بيدار شدم اميرم تو بغلم بود.آروم بوسيدمش و بلند شدم و رفتم يه صبحانه جانانه براش آماده كردم.چه احساس جالبي بود حس ميكردم ديگه مجرد نيستم و يكي هست كه قلبامون براي هم بتپه! اينم از خانوم شدن من

10 دیدگاه »

  1. mohsen said,

    فر ستادن عکس به ایمیل

  2. جواد said,

    با من سکس انجام میدی جون من هنوز توکف یه کسم

  3. mayssam said,

    دمتون گرم

  4. peyman said,

    کارت واقعا عالی بود و من تو کف اون تیکه سینه بی سوتین شدم

  5. mani said,

    چقد شما وامير خان بي جنبه بودين!!!!!!
    ادم كه با آب جو مست نميشه.چه يه قوطي چه صد تا!!!!!!!!!!!!!
    شايدم امير خان سرتونو خر ماليده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

  6. شایان said,

    تمام این داستانها کوس و شعره ……..

  7. اشكان said,

    miduni chiye ghoveh takhayolet zaeefe 1 kam age mituni in dastanato kesh bedi o jozeeyato bishat koni kheili dastane ghashngtari mituni benevisi

  8. مهران said,

    پسرا با دخترایی که دوسشون دارن سکس نمیکنن.بچه ها من اهل ساوه هستم یه نصیحت کوجولو با کسی که دوسش دارین هیچوقت سکس نکنین

  9. 123 said,

    salam khob hastin
    vaghean site kheili bahali darin
    aghe baraton emkanesh hast baram hameye dastanha va aksaye sexiyo send konid
    mer30 az lotfeton

  10. Alireza said,

    bad nabood vali khoob ham nabood.mehran dorost mige adam ba kasi ke doosesh dare sex nemikone


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 83 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: